حديث مشوش

یک توصیه
نویسنده : احسان - ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٧
 

توصیه به همه روشنفکران سرزمین مادریم.

چه بخندید و چه بگریید پیشنهاد و توصیه من به تو این ضمیر نیمه بیدار این سرزمین،ای روشنفکر گرامی این است حداقل یک بار، فقط یک بار هم که شده سری به دوران کودکیت بزن و داستان خروس زری، پیرهن پری را بخوان. این داستان شرح اتفاقات آن به قلم زیبای احمد شاملو شرح بلایی است که آسیب شناسی جریان روشنفکری  عصر ماست.

1-      کسانی که اول گول نظام خودکامه( روباه قصه) را می خورند که به آنها می گوید شما زیباییتان( قدرت نفوذتان در توده مردم) کم شده. روشنفکر( خروس زری پیرهن پری قصه) که اندر زمانه رسیده نو است کلک می­خورد. بی موقعه پنجره را می­گشاید که نشان دهد زیبایی اش( قدرت نفوذش) کم نشده است و اسیر زندان روباه قصه می­­شود.

2-      بار دوم روباه قصه بر همین داستان کلک مدرن تری هم می­افزاید. آن این است که چو می­اندازد که مردم بی حضور و مدد او و چون اویان مشغول زندگی خود هستند. علت را هم فقط آقا روباهه می­داند. طفلک برای جویا شدن علت بی توجهی مردم باز بی موقعه پنجره را می­گشایدکه باز همان می­شود که بار اول شده بود.

3-      بار سوم که به باور خودش حالا سرد و گرم چشیده شده، گرگ باران دیده شده.به هیچ کدام از قصه ها فریفته نمی­شود. این بار هم بی موقعه پنجره را می­گشاید. که به روباه حالی کند فریب نمی­خورد. اما . . .

روشنفکر گرامی دوستی که شاید بسیار با تو مخالف باشم.هم کلامی له یا علیه با دشمن و نظام های توتالیتر در همه احوالی غلط است، تو راهت را برو.

به قول دکتر شریعتی در راهی که می­روی هر کسی به روشی تو را باز می­دارد. یکی سنگت می­زند تا بازمانی و دیگری سوال پیچت می­کند تا وامانی و مشغول پاسخ. در هر دو طریق تو باز مانده­ای. حتی اگر قانعش کرده باشی.

اینجا جهان سوم است، اینجا جنگ اول با همه هزینه هایش بهتر از صلح آخر است بی هزینه هایش( اگر بدست بیاید)


 
comment نظرات ()
 
رسانه ملی
نویسنده : احسان - ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٥
 

ضمن عرض سلام خدمت دوستان و خوانندگان گرامی

همه آن کسانی که در طول این غیبت طولانی باز هم به مشوشستان من سر زدند.

بنا به عادت غیر قابل ترک خود و بنا به جبر روزگاران زبان تلخ من سرود گزیدن از سر گرفته است.

بحث بر سر رسانه ملی است.آری رسانه خودخوانده ملی که بعضا خودش هم به ملی بودن خود را باور ندارد. همین رسانه به ظاهر ملی که بیشتر شبیه سگ هاری می ماند که هدفش صرفا گاز گرفتن است، این که چه چیز را و چه کس را در درجه دوم که نه در درجه دهم اهمیت قرار دارد.

رسانه ایی که در تلاشی ٣٠ ساله کلیه مظاهر ملی گرایی مارا از چشم مردمان سرزمینمان انداخت. یک لحظه چشمتان را ببندید!! به این اسامی فکر کنید:

١-رستم

٢- سهراب

٣-اسفندیار

۴-سودابه

۴-منوچهر

و بسیاری دیگر از این اسامی آیا شخصیت های خبیص و یا دزد یا جنایت کار و کلاهبردار جلوی نظرتان نمی آید؟

یعنی ما جنایت کاری به اسم حسن و حسین

قاتلی به اسم علی

دزدی به اسم سجاد هرگز نداشته ایم؟

به قول دکتر شریعتی که می گفت پدر و مادر ما متهمیم، من می گویم دختر و پسر ایرانی ما متهمیم

ما متهمیم به دین سریالی که در آن به اساطیر و عقاید ملی مان توهین می شود

ما متهمیم به خوردن شربتی که ندانسته مستمان کرد

ما متهمیم به دیدن سریال یوسف پیامبر با آنهمه دروغی که در آن بود و نفهمیدیم لذت بردیم از اینکه کسی شعور تاریخیمان را به بازی گرفت برای نمونه چند مورد بگویم:

١- اهرام ثلاثه در زمان حضرت یوسف ساخته نشده بود.

٢- پیامبر خدا یعقوب از ابله ترین مردم روزگار هم پایین تر بود.(علم لدنی هم که در آن زمان هنور ساخته نشده بود)

٣- تا ١ قرن پیش هم به سوریه این براردر دینی ما می گفتند شامات( شام) نه سوریه

۴- از همه بدتر اینکه کنعان در غرب بین النهرین بود نه در سوریه

ما متهمیم به دیدن سریال مضحک افسانه جومنگ، در کشور فردوسی با آن همه افسانه ناب این عرب زادگان،‌هم اینانی که شرافتشان در این است که بگویند سید هستند( فرزند یک عرب)‌ که اصلا معلوم نیست واقعا از نسل امام باشد. که تازه اگر هم باشد هیچ ارزشی محسوب  نمی شود. برای ما نسخه پیچیدند.

ما متهمیم به ساده باوری به عدم بینش درست، ما متهمیم به فکر کردن سطحی.

دختران و پسران سرزمین ایران این آش عزایی که به اسم سرگرمی برای ما در این رسانه عربی پخته اند دارد ذائقه ما را عوض می کند.داریم از ایرانی بودن دور می شویم. ٢٠ میلیارد تومان خرج فیلم یوسف پیامبر کردند تا شما راحت تر قبول کنید همسر دوم شوهرتان را بپذیرید. تا شما ولی فقیه را باور کنید. اما حتی ١میلیون تومان صرف ساخت انیمیشن از افسانه های شاهنامه نشده عجیب نیست؟

حالا هم دارند مختار نامه می سازند با رقمی حدود ٢۵میلیارد تومان . باز هم از رشادت یک عرب بگویند.

پس کی نوبت تهمتن ما می شود؟

پس کی نوبت آرش ما می شود؟

پس کی نوبت گرشاسب می شود؟

پس کی نوبت شنیدن سرود ای ایران ای مرز پر . . .

من می گویم.وقتی این عرب زادگان به بحران مشروعیت می خورند نوبت این انگاره های ملی می رسد.

زمان انتخابات بهترین تجلی این رفتار است ببینید. هر صبح و شب از این ها را می گویند!!!

 


 
comment نظرات ()
 
مسلخ دل
نویسنده : احسان - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٤
 

خدایا

مرا مصون بدار از بیماری واگیردار و همه گیر  مصلحت پرستی

که از فرط همه گیریش هر کس بدان مبتلا نیست مریض می نماید.

باز هم موعد محرم شد.

موعد دست های از ترس لرزان

موعد حج های نیمه تمام

موعد شیطان های سنگ خورد ولی نمرده

موعد وارسان نا تنی خون های ریخته شده

آری

این حسین است که پشت به کعبه گلی مقدس کرده

با شمایم ای بینندگان بیدار

این حسین است که عصیان کرده. این هم اوست که خانه و خانواده اش را بی سپر به مباهله می کشاند. مباهله ای از جنس خون. اینجا یعنی کربلا، سرزمین  آدم های نا مقدس محل حادث شدن این واقعه است.

حسین 54 ساله با کوله باری از غم ایام به دوش برای اصلاح امت جدش، همان هایی که به جای تشییع پیکر محمد، در صقیفه بنی ساعده بر طبل نا میمون خلافت می کوبیدند. همان هایی که چون در گل ماندند خدا خواندند و چون رها شدند شیطان را، قیام می کند.

حسین برای اصلاح این قوم عاصی، عصیان می کند.

او همه راه ها را آزموده و جنگ، این مباهله خونین آخرین راهکار اوست.

از همه این ها که بگذریم. اینکه حسین چرا جنگید، چرا شهید شد، چرا با خانواده و نوامیسش آمد و همه این چرا های گنگ تاریخی می رسیم به بحث عذاداری حسینی

این کارناوال هایی که از شدت دبن زدگی و دنیا خواهی هر روز وصله ای به این پیرهن نیمدار می زنند و هر روز پیرایه ایی جدید می آویزند.

محرم و نوحه های برای دست های کار نکرده، برای دلهای نسوخته، برای راه های نرفته و از همه بدتر نوحه و مداحی نه برای حسین که برای جیب هایی که از شدت بلعیدن این روز ها به استفراغ افتادند.

آنانیکه معیارشان از گفتن حقیقت اشک مردم است. حقیقت نمی گویند، آنی را می گویند که بیشتر بگریاند.

اینان مقتل نمی خوانند. اینان مفتضح سروده های ایام ما را به اسم نوحه بلغور می کنند.

اینان و هر کس از جنس اینان خماری مردم را می خواهند به افیونی به اسم ساده باوری. تا امروز از یک مداح منبع اشعارش را شنیده اید؟

تا امروز یک منبع شنیده اید که این قوم عربده کش معرفی کنند تا شما بخوانید و صحت گفتارشان و آن همه چرندیات گریه آور را باور کنید؟

تا امروز دیده اید این حضرت مداح دست مبارک را جز بر میکروفون  فلان تکیه و مهدیه گرفته باشد؟

اینان نان حماقت و ساده باوری عوام و ناس را می خورند.نسل  من و تو نه گوش شنیدن این اراجیف را دارد و نه پولی که به کیسه این نان به نرخ روز خور ها بریزد.

ما وارثان قلعه های فتح تاریخیم

از شخصیت ما این چنین روز باوری دور است. نسل ما اندیشیدن را مسلک خود می داند. پس بیاییم حداقل همین 10 شب محرم را در باره حسین نه به عنوان یک موجود مظلوم و بی پناه که به عنوان عصیان گر ابدی تاریخ، اصلاح کننده دیدگاه مردمان از ظاهرسازی های حاکمان به ظاهر مسلمان  بیندیشیم و بخوانیم.

10 شب گوشمان را از شنیدن تکراری های نو و چشممان را از دیدن ظاهر سازی های متعفن مقدس ببندیم.

به اندیشه فرصت پرواز دهیم.

 


 
comment نظرات ()
 
زن
نویسنده : احسان - ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۳
 

خواستم بنویسم قلمم غایب بود

و خواستم ننویسم که به یادم آمد همه سنگینی قسم خدا با همه جلال و جبروتش به همین قلم است

ن و القلم و مایسترون         ن و قلم و هر آنچه می نویسد

شنیده اید که حروف مقطعه از رموز قرآن است. به آیه بالا نگاه کنید ن از حروف مقطعه رمز آلود است و  واو حرف ربط هم پایه ساز و قلم این سو. همین قلم هم از رموز است

این قلم فارغ از اینکه در دست کیست وسیله انتقال دانش است.خواه بدعتی بزرگ را پایه ریزی می کند و خواه وسیله انتقال وحی مقدسی می شود و گاه هم به قول مولوی چنان بی تاثیر است که:

آمد مگسی پدید و ناپیدا شد

اما زن به باور من چنان در طول دوران بشریت به این موجود ستم شد، که حالا ارث خواه کل دوران تاریخ شده.

همچون گرسنه ای که یک باره به غذا می رسد چنان بی دقت و بی مهابا می خورد که هدفش از خوردن را فراموش می کند و باعث مرگش می شود.

زن امروز قربانی همین وضعیت است، چنان در گیر فمینیست شد که این بار به باور نگارنده چند قرن زمان نیاز دارد تا سر از این باتلاق بر آورد

زن امروز دیگر تابع الگو ها نیست بلکه بیشتر وابسته و دلبسته ساختار شکنی است

دوران ما دوران قحطی انسانیت است.عصر جاهلیت مدرن، عصر باور های بی بنیاد

ما عصیانگر های همیشه گی تاریخ اگر نفس عصیانمان را ببرند همه هابیل می  شویم !

همه با خدایمان یک رو  و یک رنگ می شویم که اگر بشویم پایان دنیاست.

ما از نسل قابیلیم

همه مان

دروغ

ریا

عصیان

برادر کشی 

حق خوری

جوهرمان است

بیاییم با همین جوهر نیمه تمام که که اجازه تا اوج رفتن یا تا فرش آمدن را می دهد. به تعادل بیندیشیم

این عصر جدید به باور من حالا حالا ها نباید منتظر منجی باشد،پس خودمان منجی خودمان باشیم

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

روز زن نه به  خاطر تولد فاطمه بلکه به خاطر وجود موجودی به نام زن بر همه ماران سرزمین مادریم ، همان هایی که 8 سال چشم انتظار فرزند بودند و وقتی فرزندشان نیامد خونش را پشتوانه آزادی کشورم کردند مبارک.( بماند که این خون ها را بعدا کسانی صاحب شدند که حقشان نبود)

 

 


 
comment نظرات ()
 
بهار
نویسنده : احسان - ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٤
 
به توصیه یکی از دوستان سعی کردم راجع به ( همان راجب خودمان) بهار بنویسم.تا که شاید قبول خاطر شما خواننده گرامی افتد.سعی من بر این است که شاید جور دیگری به این موضوع نگاه کنم، تا چه اندازه موفق باشم بسته به نظر شماست.اشکال عمده بسیاری از ما انسان های عصر نوین بر این است که تصور می کنیم حوادث خلق الساعه اتفاق می افتند. خیر و شری که برایمان پیش می آید نه تنها دفعی نیست بلکه اثر وضعی همان اعمال و رفتار یا حتی تصورات ما در گذشته است.دقیقا به همین سبک احساس می کنیم بهار از یک فروردین شروع می شود.در حالی که تلاش معصومانه گلبرگ ها در زیر یخ و برف زمستان برایمان آب در هاون کوبیدن است.نوروز این پیرمرد نمی دانم چند ساله، که هیچ وقت نه از کار می افتد و نه از تلاش برای رسیدن به ما دلسرد می شود در سرد ترین زمستان ها هم آموخته که باید برسد.در افسانه های دیرین سخن از از پرنده ایست به نام ققنوس به قول حافظ :

شهر هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه      

  چون ندیدند حقیقت ره افسانه زند

به باور من ققنوس فقط یک افسانه است از یک موجودی که هیچ وقت نبوده و نیست اما بهار شکل خارجی و حقیقی این افسانه باستانی ست بهار موجود یگانه و زیبای عالم هستی است.با جلوه های زیبا و کم نظیر، با آواز های زیبا، با آسمانی دل و دیده فریب بهار است که وقتی عمرش رو به آخر می گذارد، گرد تا گرد خود را با فصول تابستان و پاییز و زمستان پر می کند و در اصل در وجود اینان محو می شود دوبار این دردانه بی جفت ، خود از خود زاده می شود.به همان تراوت و سر زنده گی که بوده است .بهار انقلاب به فرجام( به=بهتر) طبیعت است. در مقابل خمودگی انسان بهار زایش نو از کهنه است بدون تغییر ماهیت بهار صداقت نهایت عشق بازی خدا با این بنده لوس و نونورش است.خدا ناز این بنده را به این بهار خریده فبای الا ربکما تکذبان ( سوره ارحمن همان که موقع مرگ بویش می آید اینجا در تولد طبیعت آوردم-یکبار با هم در این روز های آخر سال بخوانیم )پس کدامین نعمت پروردگارتان را تکذیب می کنید.   
 
comment نظرات ()
 
یکی به میخ سیاست یکی به نعل اقتصاد
نویسنده : احسان - ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱٩
 
این روز ها نه بهتر بگویم این ماه ها شاید بیشترین و مهمترین خبر قابل ذکر اقتصادی البته بعد از خبر نزول شاخص های بورس که اگر نبود سهام به اصطلاح عدالت و فروش بلوکی شرکت های بزرگ شاخص آن حتی به زیر ۸۰۰۰ هم می‌رسید.و خبر نیمه تعطیل شدن طرح های عسلویه به یمن سیاست خارجی دولت. و رشد ۱۰ در صدی تولید برق
خبر سیاست های اصل ۴۴ قانون اساسیست
از اولی چه بگویم که نگفتنم بهتر است فقط همین قدر بدانید که دولت گرامی با گذاشتن شرط های جالب برای خرید بلوکی کاری کرد که کسی نتواند که سهام بخرد.از جمله این شرایط جالب اینکه خریدار باید یک نفر باشد نه چند نفر دوم اینکه پول باید ۱ ماهه پرداخت شود( صحبت از ۲۰ میلیارد تومان پول است)
عملا رهگذران خیابان حافظ کوجه حاتم(‌آدرس سازمان بورس است)شبیه طفل یتیم پشت شیشه شیرنی فروشی فقط دیدن این خیمه شب بازی نصیبشان شد.
از دومی هم اگر بخواهید همین بس که الان ۶ ماهی می‌شود که سرمایه گذاری خارجی در عسلویه نشده.
اما از افتخارات وزارت نیرو بشنوید رشد ۱۰ درصدی تولید مازاد برق.که البته به دلیل مدیریت صحیح وزارت نیرو در این عرصه نیست به دلیل تعطیلی و یا کار کردن کارخانه ها بر اثر مشکلات مال به اندازه نصف ظرفیت است
بگذریم
اول ببینیم در این خیمه شب بازی خصوصی سازی نقش آفرینان چه کسانی هستند
۱- دولت
۲- بخش خصوصی
۳- مردم(‌که جزو بخض خصوصی نیستند)
یه پیش زمینه ایی برای مردم از بخش خصوصی ساخته اند که مساوی است با گرانی
ای مردم اتوبوس ۲۰تومن دولتی در بخش خصوصی شده ۱۰۰ تومن
حالا از اینها که بگذریم ببینید کدام قسمت های بدنه اقتصادی دولت برای فروش به بخش خصوصی آماده می‌شود
اکثرا صنایع آلاینده مثل فولاد مس آلومینیوم سیمان
همه آنهایی که تا ۱۰ سال آینده میزان آلایندگی آنها ممکن است دولت را از نظر جهانی به بدنامی بکشاند
فکر کنید ماشین چپ کرده در جاده انقلاب بهمن ۵۷ امروز صاف کاری شده و آماده فروش به من و شماییست که تازه اگر نور چشمی باشیو اسممان می‌شود بخش خصوصی

 
comment نظرات ()
 
غدير
نویسنده : احسان - ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٧
 

 به باور من اشتباه می کنند که غدیر عید امامت و ولایت است!!

غدیر عید رسالت است نه گامی جلوتر بگذاریم غدیر همان یوم الله است که این روز ها مفت و مسلم  به هر روزی نسبتش می دهیم

غدیر روز امامت علی هست و نیست

غدیر پایان رسالت هست و نیست

غدیر غدیر است

عظمتی به پهنای آفرینش

غدیر آن روزی است که خدا با این بشر لوس و لا ابالی اتمام حجت می کند

غدیر همان روزی است که این موجود دو پا باید از آن درس استقلال بیاموزد

غدیر پایان دنیای نزول مستقیم وحی است

غدیر پایان عصر نبوت هاست

غدیر باور کنید آخر دنیاست

انسان تا قبل از غدیر همانند طفلی که در منزل خطا می کرد و همان موقع از رفتار مادر یا پدر می فهمید خطا کرده و عذر خواهی می کرده است.

اما با اتفاق غدیر انسان به مدرسه(‌مکتب)‌می رود اینجا دیگر همان لحظه نمی فهمد خطا کرده که عذر خواهی کند.باید بماند و تاوان وجدانی کرده خود را ببیند و تجسم کند.

به عقیده من اگر غدیر نبود قیامت معنی نداشت!!

این طفل هزار ساله (‌بشر)‌هیچ دلیل و زمانی را مبنای سنجش اعمال نداشت.


 
comment نظرات ()
 
قربان
نویسنده : احسان - ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٧
 

امروز اسماعیل آرزوهامان به مسلخ ابراهیم بندگیمان می رود !!!

اسماعیل کداممان زنده از مسلخ بر می گردد؟


 
comment نظرات ()
 
طواف
نویسنده : احسان - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٧
 

این روز ها به هر کجا که بنگرید و تقریبا هر کانال این رسانه به اصطلاح ملی را که از روی ناچاری و بی حوصله گی زیرو رو کنید خبر از حج است و حاجیان!

(منظورم به همه نیست خطاب به همه آنانی می نویسم که اینگونه اند)

این قوم (ظاهرا) دل از همه دنیا شسته و پای به وادی محشر نهادی حج.

آنانی که سال ها رساله از حفظ کرده اند که لباس حاجی نباید دوخت داشته باشد. حالا شب احرام بستنشان است ودو دسته شده اند و  دنبال وسیله ای( بشکاف) که به زور هم شده یا نخ دنیا از دلشان بشکافند یا نخ پشمی از لباس غسبیشان

اصلا کاری با پیامد های اقتصادی این کنگره عظیم برای کشور جهان سومیمان ندارم

اما کاش این قوم به حج رفته حد اقل در خانه خدا دنبال خرافات نرود

کاش در این موسم عزیز بیاموزد که خاک تبرک نیست

آب تبرک نیست

سر به سنگ ساییدن دلیل بندگی نیست

کاش در رمی جمره( شیطان) بفهمد آن شیطانی که او سنگش می زند همان نفس اوست

کاش بداند اگردر مشعر می ماند میتواند بخوابد و می تواند عبادت کند این وقوف چند روزه برای تشنه تر کردن او به جوهر توحید است نه محلی و زمانی برای آسودن

کاش می دانست این قربانی که به قربان گاه می آورد همه لذت های او در این دنیاست

کاش می دانست آب زمزم فقط برای هاجر آب زمزم است چون تنها اوست که سعی صفا و مروه بی مزد و منت کرده. اوست که بی چشم داشت صواب خدا این فاصله را به جان دویده

به قول دکتر شریعتی:

یافتن آب به عشق است

نه به سعی

اما پس از سعی

کدامشان ابراهیم دل خود شد؟بت های پوسیده وجودش را با تبر علم و آگاهی به دو نیم کرده؟

کدامشان کعبه دل از بتکده بودن پاک کرده؟

کدامشان چنان حج کرده که انگار دوباره متولد شده؟

کعبه نشانیست که ره گم نشود

حاجی احرام دگر کن ببین یار کجاست


 
comment نظرات ()
 
بودن يا نبودن
نویسنده : احسان - ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٤
 

سلام از خودم تعجب می کنم. بد جور در گیر  روزگار شدم.روزمرگی هم برای خودش شده قانونی غیر قابل شکستن.

روزگاری باور داشتم وبلاگ نویسی کمکم می کنه از سختی و خشونت روزگار با دوستانم درد دل کنم.

اما خوب به قول پروین اعتصامی:

توسنی کردم ندانستم از کز کشیدم  تنگ تر گردد کمند

اما خوبی آدم اینه که همیشه بین بودن و نبودن یه راه سومی هم می تونه پیدا کنه.الان دنبال اون راه سوم هستم.راهی که وبلاگ بنویسم و انقدر دیر به دیر نشه.

در نا امیدی ها شمعی روشن کنیم باشد که روشن گر فردای تاریکمان باشد


 
comment نظرات ()